میشه چند برداشت از این شکل داشت:
۱.یا پایینی داره شلیک می کنه یا بالایی
۲.یابالایی داره می زنه و پایینی داره فیلم برداری می کنه یا کلا شده دوربین او تفنگه
برداشت من:
چون طرف تو گوشش هدفون گذاشته برای جلوگیری از صدا پس احتمالا فرد پایینی همراه با صدا شلیک می کنه
اقا ما نشسته بودیم و مامانمون داشت واسمون خاطرات دوران طوفولیت را می گفت که رسیدیم به اینجا:
مامان: اره پسرم داشتم برات می گفتم که اون موقع که ما طبقه پایین خونه مادر بزرگت زندگی می کردیم یک روز که با هم مثل همیشه رفته بودیم طبقه بالا تو گفتی مامان دستشویی دارم
که اون موقع به دلیل کوچک بودنت تو رو بردم دستشویی و خودم رفتم ادامه برنامه تلویزیون رو نگاه کنم ...
من:خوب بعد چی شد
مامان:نمی گم بسوزی
من : التماس می کنم 
مامان : بعد که من برگشتم دیدم تو .......
نکته
: از اینجا به بعد خاطره کمی دارای صحنه می شود لطفا بالای ۱۸ سال به ادامه خاطره خواندن بنشینند
مامان :بله داشتم می گفتم خلاصه چشمت روز بد نبینه که دیدم به به ، اقا پسر ما دست کرده تو پی پیش و با اون روی در دستشویی مامان بزرگ داره نقاشی می کشه که اتفاقا همون لحظه بابات از سر کار اومد و من گفتم ببین پسرت چی کار کرده
پدر:افرین به پسر هنرمندم ، معلوم است در اینده می خواهی برای خودت کسی بشی
من: مامان پس کاریکاتوریست شدن من از اینجا شروع می شود
نتیجه: در دستشویی به علت فضای ارامش بخش می توانی خوب فکر کنی
و استعدادهایت را شکوفا کنی
تصمیم مسعود: راستش می خواستم اولین کاریکاتور معروفم رو که اولین با ر کشیدم و همتون دیدید رو بزارم تو وبلاگ ولی با عرض پوزش اسکنر بنده ضد حال زد
یه اقا پسری به اسم مهدی گرچه ما تازه واردیم
ولی فکر کنم همون یزدان پناه خودمونه تو نظرش گفته با کاریکاتور شروع کنم و دیدم عجب نظر توپی
برای همین تصمیم گرفتم بعضی از هفته ها نقاشیهایم را درون وبلاگم قرار بدم ( نظر شما چیه؟)
من وبلاگم رو همینطوری به صورت ابتدایی راه انداختم ولی خوشحال می شم نظراتتون رو در مورد موضوعش و قالب و ........ بدونم
حال می کنی من چه قدر باحالم این وقت شب مثل (سانسور) نشستم دارم وبلاگ اپ می کنم 
بالاخره وقت ازاد ما خر خونها هم همین وقتهاست دیگه !!! 
این سری تو این فکر بودم که چطور این وبلاگ رو شروع کنم ، مثل اوس محسن و استاد افشین خاطراتم رو بنویسم یا اینکه مثل استاد احسان به یه موضوعی بپردازم یا اینکه مثل مداح اهل بیت( منظور استاد شعاعی) مداحی گوش بدم و این وبلاگ رو ببندم ولی حیفم اومد
گفتم هم بنویسم و هم ننویسم و هم هردوی اینها و هم از وسط به دو طرف
خلاصه اش اینکه کلی خودمو گذاشتم سر کار
اگه تو نظری بهتر درمورد شروع وبلاگم داری بده منتظر نظراتتون هستم 